تبليغاتX
***اشک مهتاب***
مرا بر ململ چشمت بیاویز ... که من قندیل معبد های دردم

در اخرين لحظه ديدار به

چشمانت نگاه كردم و

گفتم بدان اسمان قلبم

با تو يا بي تو بهاريست

همان لبخندي كه توان را

از من مي ربود بر لبانت

زينت بست.

و به ارامي از من  فاصله

گرفتي بي هيچ كلامي.

من خاموش به تو نگاه می كردم

و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت

نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه

اسمان بهاري يعني ابر

باران رعد وبرق و طوفان

ناگهاني

و اين جمله ،جمله اي

بود بدتر از هر خواهش

براي ماندن و تمنايي

بود براي با او بودن

اشک مهتاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/10ساعت 8:2 قبل از ظهر  توسط مهتاب | 
خداااااااااااااااااااااااا.

الهی عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.

الهی اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی.

الهی به بهشت و حور چه نازم مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.

الهی در دلهای ما جز بذر محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و

بر کشت های ما باران رحمت خود ببار به لطف ما را دست گیر و به کرم پای دار.

الهی  به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی دریاب که می توانی.

الهی ما را به ما مگذار.

عرشياي خاکي دعام کنيد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط مهتاب | 
چشماتو واسه خودم می خواستم ندارم   منی که یه روزگاری همه دنیای تو بودم
حالا هیچ فرقی نداره واسه تو بود و نبودم
دلتو به کی سپردی حالا که منو نداری
حالا دستتو عزیزم توی دست کی می ذاری
منی که همش می گفتم یه وقتی تنها نمونی
منی که برات میمردم اینو خودت می دونی
ولی تو گذاشتی رفتی منو تنها گذاشتی
چرا قلبمو شکستی چرا دوسم نداشتی
دل منو شکستی دل به غریبه بستی
لعنت به تو که آسون غرورمو شکستی
لیاقتت همین بود دور خودت بگردی
باید یه روز بفهمی که با دلم چه کردی


آره فهمیدم که باهات چی کار کردم بعد از این همه سال حالا که گفتی چیزی عوض نشد جز این که خاطراتو از زیر خاک کشیدی بیرون
تو راحت شدی حرفتو گفتی  ولی منو به هم ریختی
اگه زود قضاوت نمی کردم  شاید من الان اینا رو نمی نوشتم
خودتم خوب می دونی اشتباه من بودو کوتاهیه تو
خوشحالم که ازم متنفر نیستی و واسم آرزوی خوشبختی می کنی
منم واست آرزوی خوشبختی دارم
و خوشحالم از این که هر دو مون هشتباهاتمون رو قبول کردیم
  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/22ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط مهتاب | 

سلام دوستای خوبم
نشد واسهءعید نوروز آپ کنم
عیدتون مبارک
سال خوبی داشته باشین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/14ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط مهتاب | 
1000 سال زنده باشی

لبخند زدی و آسمان آبی شد

شب های قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت

تا آخر عمر غرق بی تابی شد

دیدی تولدت یادم نرفته

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/09ساعت 7:49 قبل از ظهر  توسط مهتاب |