![]() |
![]() |
|
| مرا بر ململ چشمت بیاویز ... که من قندیل معبد های دردم |
در اخرين لحظه ديدار به چشمانت نگاه كردم و گفتم بدان اسمان قلبم با تو يا بي تو بهاريست همان لبخندي كه توان را از من مي ربود بر لبانت زينت بست. و به ارامي از من فاصله گرفتي بي هيچ كلامي. من خاموش به تو نگاه می كردم و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه اسمان بهاري يعني ابر باران رعد وبرق و طوفان ناگهاني و اين جمله ،جمله اي بود بدتر از هر خواهش براي ماندن و تمنايي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/11/10ساعت 8:2 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
الهی عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم. الهی اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی. الهی به بهشت و حور چه نازم مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم. الهی در دلهای ما جز بذر محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت های ما باران رحمت خود ببار به لطف ما را دست گیر و به کرم پای دار. الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی دریاب که می توانی. الهی ما را به ما مگذار. عرشياي خاکي دعام کنيد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/07/05ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
منی که یه روزگاری همه دنیای تو بودم حالا هیچ فرقی نداره واسه تو بود و نبودم دلتو به کی سپردی حالا که منو نداری حالا دستتو عزیزم توی دست کی می ذاری منی که همش می گفتم یه وقتی تنها نمونی منی که برات میمردم اینو خودت می دونی ولی تو گذاشتی رفتی منو تنها گذاشتی چرا قلبمو شکستی چرا دوسم نداشتی دل منو شکستی دل به غریبه بستی لعنت به تو که آسون غرورمو شکستی لیاقتت همین بود دور خودت بگردی باید یه روز بفهمی که با دلم چه کردی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/03/22ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
سلام دوستای خوبم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/01/14ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/12/09ساعت 7:49 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آسمان خورشید دارد...من ندارم
آسمان ماه دارد... من ندارم آسمان ستاره دارد ... من ندارم ولی من دلی دارم که اسمان ندارد و همین بهانه’ کوچک کافیست.................. می خوام واسه همیشه به یادت باشم |
|
RSS
|