تبليغاتX
***اشک مهتاب***
مرا بر ململ چشمت بیاویز ... که من قندیل معبد های دردم

یه دل دارم آتیش دارهگفتي که به احترام دل باران باش

باران شدم وبه روي گل باريدم

گفتي که ببوس روي نيلوفر را        

 از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم

گفتي که ستاره شو،دلي را روشن کن  

من هم چو گل ستاره ها تابيدم 

گفتي که براي باغ دل پيچک باش   

بر ياسمن نگاه تو پيچيدم 

 گفتي که براي لحظه اي دريا شو

دريا شدم وتو را به ساحل ديدم

گفتي که بيا و لحظه اي مجنون باش

 مجنون شدم و زدوريت ناليدم

 گفتي که شکوفه کن به فصل پاييز

گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم

گفتي که بيا و از وفايت بگذر     

 از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم

گفتم که بهانه ات برايم کافيست

 معناي لطيف عشق را فهميدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/15ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط مهتاب |