![]() |
![]() |
|
| مرا بر ململ چشمت بیاویز ... که من قندیل معبد های دردم |
در اخرين لحظه ديدار به چشمانت نگاه كردم و گفتم بدان اسمان قلبم با تو يا بي تو بهاريست همان لبخندي كه توان را از من مي ربود بر لبانت زينت بست. و به ارامي از من فاصله گرفتي بي هيچ كلامي. من خاموش به تو نگاه می كردم و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه اسمان بهاري يعني ابر باران رعد وبرق و طوفان ناگهاني و اين جمله ،جمله اي بود بدتر از هر خواهش براي ماندن و تمنايي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/11/10ساعت 8:2 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آسمان خورشید دارد...من ندارم
آسمان ماه دارد... من ندارم آسمان ستاره دارد ... من ندارم ولی من دلی دارم که اسمان ندارد و همین بهانه’ کوچک کافیست.................. می خوام واسه همیشه به یادت باشم |
|
RSS
|